أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
205
قانون ( فارسى )
اثرها ، گرمىزدگىهاست . ترنجيدگى رخساره را سرحال آرد . بيخ بادام تلخ را بپزند و بر لكههاى سياه گذارند بسيار نافع است . خوردن بادام شيرين فربهى آورد . ورم و جوش : بادام تلخ با شراب علاج ( شرى ) است ( آبلهريزهاى سرخ و آزاردهنده ) . قرحه : با عسل بر پوست مالند مورچگى و ساعيه ( ريزتر از مورچگى ) را علاج كند . با سركه يا با شراب داروى قوباء ( پوست انداختن ) است . كه در اين علاجات بادام تلخ از شيرين كارىتر است . سر : بادام و بويژه بادام تلخ كوبيده و سائيده داروى درد گوش و صداها و وزوز گوش است . با بادام و شراب سر را بشويند رطوبت و سپوسه و شوره را از ميان ببرد و خواب مىآورد - قبل از ميگسارى بادام تلخ بخورند و پنجاه دانه باشد مست نمىشوند . چوب درخت بادام تلخ را بكوبند تا تمام نرم شود ، آنگاه با سركه و روغن گل مخلوط كنند و بر پيشانى بندند سردرد از بين مىرود . روغن بادام تلخ هم داروى سردرد است . چشم : تقويت ديد كند . سينه : بادام تلخ با نشاستهء گندم داروى خون برآوردن است . و در علاج سرفهء مزمن و برنشيت و ذات الجنب نافع است . روغن بادام شيرين و قاوت بادام در علاج سرفه و خون برآوردن بسيار مفيدند . اندامان غذا : بادام و بويژه بادام تلخ راهبندانهاى كبد و طحال را باز كند . بادام تلخ دهانهء رگهاى دهان بسته را باز مىنمايد . چغاله بادام كه با پوست باشد . ديرهضم است ، كمغذا است و خلطش خوب است . چغاله را با پوست بخورند رطوبت معده را برچيند . و اگر همراه شكر بخورند زود سرازير مىشود . قاوت بادام شيرين بر معده گران است و زرداب را برانگيزد . اندامان دفعى : بادام تلخ راهبندان گرده را باز كند ، روغن بادام تلخ تنقيهء كليه و مثانه مىنمايد و اگر با زنبق خورند سنگ را خرد مىكند - بادام تلخ و روغن زنبق و روغن گل را ضماد كنند براى كليه مفيد است . بادام تلخ داروى درد زهدان ، ورم گرم زهدان ، و سخت شدن زهدان ، خفه شدن زهدان است . علاج عسر البول و درد گرده است . بادام تلخ را بردارند حيض را ريزش دهد . بادام شيرين كه زدايندگى دارد و بادام تلخ كه از آن زدايندهتر است هر دو براى قولنج داروى خوبى هستند . روغن بادام كه از بادام جدا شود لطيفتر و سبكتر مىشود . زهرها : براى گزيدهء سگ هار نافع است . ليموسون : خاصيت : ثمرش گيرنده و خشك است . اندامان دفعى : از اسهال و خونريزى نافع است به شرطى كه با شرابى بنوشند . و همچنين نوشيدن يك ( اكسوثافن ) كه مقدار تناولى آن است حيض را ريزش دهد . لزاق الذهب ( چسب طلايى ؟ ) : همين اسم چند چيزى را مىرساند يكى صمغ گياه اشه ( بدران ) است كه سابقا شرح داديم . دومى اينكه شاش كودك را در هاون مسين مىسايند و در آفتاب نهند تا بند آيد . « 1 » سومى نوعى از تنكار است كه در معدن از اثر بخار تحليل رفتهء آب دريا بوجود مىآيد و منعقد مىشود . و ما اكنون درصدد شرح اين نوع سوم هستيم . گزينش : بهترش آن است كه از معدن بركنده شود و صاف و بىآلايش باشد . اما درست شدهء آن در قوت و لطافت درجهء دوم دارد . و در درجهء سوم سوختهء آن
--> ( 1 ) - يتخذ من بول الصبيان مسحوقا فى هاون نحاسى ، فيجعل فى الشمس حتى ينعقد ( متن )